ولادیمیر نیناتوف: "من به دیمیتری شما مشاوره می دهم: عجله برای شروع یک خانواده نیست"

Anonim

"Maestro Voice" طرفداران هنرمند مردمی، خواننده ولادیمیر Dnvyatova خواننده است. شخصیت عمدتا منحصر به فرد است، او به تازگی فراخوانی خود را باز کرد - موسیقی. و آهنگ های محلی، به عنوان خود پذیرفته شده، بر رشته های صمیمی ترین روح تاثیر می گذارد. پس از همه، آنها در مورد ارزش های اصلی ارزش ها هستند - عشق، درک متقابل، خانواده قوی. همه اینها در زندگی ولادیمیر سرگئویچ است، اما او برای مدت طولانی برای شادی شخصی رفت. علیرغم اختلاف معنی داری در سن، با همسرش لیزا، آنها دوازده نفر هستند و دو فرزند را افزایش می دهند.

1. درباره ملیت

برای زندگی خلاق سی و پنج ساله خود، من سعی کردم خیلی زیاد: من مانند یک درامر راک و رول شروع کردم، من یک تنور در تئاتر "اپرا جدید" بودم، و عاشقانه ها آواز خواندم، اما آهنگ های مردمی گزینه تثبیت شده است. و اگرچه من یک ساکن شهر هستم، متولد شده و در مسکو بزرگ شده ام، این مواد در روح من نزدیک به من است.

هرگز در مورد چه نوع مردم منعکس نمی شود. احتمالا این تعهد به سنت های ملت آنها، مردم آنها، صرف نظر از آن، هیچ گونه سنت موسیقی، رقص، خانواده یا مذهبی است.

من می دانم اجدادم در خط مادر و پدر، من می دانم کجا زندگی می کردند و جایی که آنها دفن شده اند. با توجه به خط پدر - مهاجران از منطقه Tambov، در Mamina - از ولادیمیر. آنها همه دهقانان بودند. برای من، این یک ملت است - زمانی که شما می آیند و خانه را ببینید که در آن بزرگان شما زندگی می کردند، و تا کنون حفظ شده است.

در میان بستگان من، هنرمندان برجسته نبودند، اما پدربزرگ من ایوان Grigorievich نیکوتوف، تئاتر روستا را رهبری کرد، مامان در گروه کر، زمانی که او یک دانش آموز بود، پدرش در آکاردئون بازی کرد.

2. درباره کودکان

مارینا می خواند، او یک خواننده آهنگ های محلی است، بسیار محبوب در کشور ما است. من برای این بسیار مثبت هستم. در یک زمان من تلاش های خاصی را برای انتخاب این ژانر انجام دادم و در آن باقی مانده بودم.

دختر یک هنرمند مستقل است و من با کار او تداخل ندارم، هرچند گاهی اوقات نوعی آن را می بینم، اما او باید آنها را تعمیر کند.

احساس پدرانه در حال حاضر کاملا متفاوت است. من فکر می کنم یک مرد فقط سالهاست که تا پنجاه سالگی را تشکیل می دهد. من تنها بیست ساله بودم وقتی که من از اولین بار ازدواج کردم. و من به یاد دارم که احساس اولین فرزند من بسیار سطحی بود.

من نوه من را به دیمیتری می دهم: من عجله ندارم تا خانواده را شروع کنم، باید در زندگی زندگی کنید. و اولین زن به این معنا نیست که نیمه شما است.

3. درباره عشق و همسر

ما در سن با LISA تفاوت زیادی داریم. او بدون پدرش به ارمغان آورد، شاید اولین میل او به من ناخودآگاه درست مثل یک مرد ارشد بود.

من خانواده را دوست دارم مثل این: این اتحاد مردان و زنان است که توسط عشق برای پرورش کودکان ایجاد شده است. من در ازدواج دوم و سوم بودم، بچه ها ظاهر نشد. من نمی خواهم همسران سابق خود را مجازات کنم - همه آنها فوق العاده هستند، بهترین، این من، بد، این اجازه داده است.

مهم این است که فرد به شما نزدیک است و قابل فهم است که به ندرت با تفاوت در سن حدود سی سال اتفاق می افتد. اما همه چیز خوب است با ما، ما با هم برای دوازده سال، ما دو فرزند داریم. ما همچنین با هم کار می کنیم. تجزیه و تحلیل نکن که این اتفاق افتاد. من خیلی دوستش دارم، این همه است.

والدین من شصت و پنج سال زندگی کردند. تمام وقت من روابط شخصی خود را پیش بینی کردم - خوب، گرم، باز - به تنهایی. شاید این ریشه مشکل بود، زیرا من آن را مانند آن نداشتم. در حالی که من لیزا را دیدم. دیر اما بهتر از همیشه است.

4. درباره من

من، مانند همه مردم روسیه، برای مدت زمان طولانی، بندر، اما به سرعت بروید. من می توانم مدت زیادی طول بکشد، و سپس یک بار - و تصمیم گیری.

با توجه به تشکیل اولین، من یک شیمیدان نظامی هستم و در موسسه تحقیقاتی علمی توسط رئیس کمیته اتحادیه های کارگری مشغول به کار هستم. حقوق و دستمزد خوب، یک ماشین سیاه و سفید در ورودی، ارزش پیشگام برای کودکان، اما روح به این دروغ نگفت.

من داغ هستم، بسیار عاطفی، مانند احتمالا، هر هنرمند. من فکر می کنم شما باید به مردم هماهنگ شوید و با سن آن اتفاق می افتد.

شرایط شادی، من اغلب احساس می کنم. هنگامی که همه چیز در حال توسعه است زمانی که تصور می شود زمانی که کودکان سالم هستند اجرا می شود. شادی در واقع یک خانواده قوی و یکی از عزیزان است که شما را درک می کند.

ادامه مطلب